حرف اول...
مانده ام ... !
اوقات شرعی
اوقات شرعی   مشهد
۱۹ اسفند ۱۳۸۸
اذان صبح
طلوع
اذان ظهر
غروب
اذان مغرب
انتخاب ماه
انتخاب روز
مرکزاستان
«رعایت چند دقیقه جهت احتیاط الزامی می باشد.»
آمار
85933
شمار بینندگان :
30400
بینندگان امسال :
1566
بینندگان این ماه :
22
بینندگان امروز :
2
بینندگان کنونی :
30
عضوها :
0
عضوهای امروز :

ورود عضوها
جزئیات خبر
یادداشتی از مکه
نور بالا / یادداشتی از مکه - 17
نور بالا    / یادداشتی از مکه - 17

یکی از کتاب‌های کوچکی‌های پسرم، داستان پیرمردی بود که خانه‌ای چوبی در جنگل داشت و یک شب که رفته بود در رختخواب‌اش بخوابد، صدای هیس‌هیس کتری روی بخاری اتاق‌اش، صدای هوهوی باد، صدای چرق‌چرق چوب‌های کلبه‌اش و صدای تق‌تق برگ‌های پائیزی که بر بام آن فرود می‌آمدند، آرامش‌اش را به هم می‌زدند و او نمی‌توانست بخوابد. به ناچار پیش حکیمی می‌رود و داستان‌اش را می‌گوید. حکیم راهنمایی‌اش می‌کند که مرغی به خانه ببرد!.

حالا پیرمرد که می‌خواهد بخوابد، کتری هیس‌هیس می‌کند، باد هوهو، چوب‌های کلبه چرق‌چرق، برگ‌های پاییزی تق‌تق و این مرغ هم قدقد! .

پیرمرد بر آشفته نزد حکیم می‌رود و شکایت می‌کند. مرد حکیم می‌گوید که خروسی به خانه ببرد!.

این‌بار وقت خواب پیرمرد که فرا می‌رسد، علاوه بر همه‌ی آن صداهای همیشه‌گی، مرغ قدقد می‌کند و خروس قوقولی قوقو!

و این داستان و مراجعات متعدد پیرمرد به حکیم و اجرای دستورات ادامه دارد تا این‌که حالا در هنگام خواب پیرمرد علاوه بر آن صداهای همیشه‌گی و علاوه بر قدقد و قوقولی قوقو، صدای بع‌بع گوسفند، ماء‌ماء گاو، عرعر الاغ، میومیو گربه و جیک‌جیک جوجه هم به‌گوش می‌رسد و طاقت پیرمرد، تمام می‌شود.

پیش حکیم می‌رود و از اوضاع شکوه می‌کند و حکیم می‌گوید که حالا حیوانات را بیرون ببر! – و پیرمرد کتاب قصه‌ی حسین آقای ما، از آن شب به بعد که به رختخواب می‌رفت، آرامش مطلقی را احساس می‌کرد و به آرامی می‌خوابید.

این داستان را بعد از أعمال حج که محرمات احرام رفع شده بود و با خیال راحت جلو آیینه ایستاده بودم و بعد از روزها خودم را می‌دیدم (البته بدون مو !) یادم آمد و برای داوود گفتم و بعد هم میهمان بوی خوش ادکلن او شدم.

حالا قدر لباس‌های‌مان را هم می‌دانیم، نعمتی است، واقعاً راه رفتن و نشست و برخواست با این لباس‌های احرام، داستانی داشت، (که البته خداوند انشاءالله بارها و بارها نصیب کند).

اما جالب است که احرام، تأثیر عجیبی روی بعضی‌ها دارد و حسابی نوربالا می‌شوند. آدم لباس احرام را که می‌پوشد و در ظاهر از همه‌ی تعلقات مادی فاصله می‌گیرد، ناخودآگاه روی افکار و اعمال‌اش هم تأثیر می‌گذارد، دیگر آدم دوست ندارد حرف لغو و اضافه بزند و یا کارهای عادی و روزمره‌اش را انجام بدهد، احساس می‌کند که باید روی خودش و کارها و اندیشه‌هایش، تمرکز و تسلط بیشتری داشته باشد، آدم در آن حال بیشتر احساس می‌کند که تحت نظر است و خودش را آزاد و لاقید نمی‌داند و جالب‌تر این‌که گاهی اوقات حتی رفتارش را بررسی می‌کند و کارهایی که در طی ساعات گذشته انجام داده و یا کارهایی که باید انجام دهد را بررسی و از چگونگی انجام صحیح آن‌ها، سوال می‌کند و سعی می‌کند که روی خط و توی مسیر حرکت کند. خواب انسان به شدت کم‌کم می‌شود و تقریباً آدم ساعات چندانی را به یاد ندارد که با  لباس احرام، خوابیده باشد. خلاصه تمرین بسیار  جالب و مفیدی است برای بنده‌گی و یک زندگی متفاوت و آرمانی که هر لحظه‌اش را خدا می‌بیند و باید روی آن حساب باز کرد.

محدودیت‌های احرام هم بسیار جالب است. وقتی محرم می‌شویم و از چیزهایی محروم می‌شویم، تازه می‌فهمیم که چه نعمت‌هایی دور و برمان بوده که اصلا آن‌ها را به حساب هم نمی‌آورده‌ایم و از دایره‌ی دید ما خارج شده بوده‌اند، و حالا که از آن‌ها محروم شده‌ایم، قدرشان و میزان مؤثر بودن آن‌ها را در روند زندگی روزه‌مره‌مان می‌فهمیم و این که ما در محاصره‌ی نعمت‌ها هستیم، به طوری که اگر هر کدام از آن‌ها نباشد، دیگر زندگی این‌طور نیست و این رنگ و طعم را ندارد.

امروز دوشنبه است، سیزدهم ذی‌الحجه، نهم آذرماه خودمان.
نويسنده خبر : سید محمد صادق مرکبی


نظر شما
نام * :
وب سایت :
ایمیل :
نظرات : *
کد امنیتی : *