حرف اوّل
یک بند از سخنان رهبر عزیزمان (مدّ ظلّه) در دیداری به تاریخ ۵ تیر ۸۹:
اتحاد و یكپارچگى در درون و نیز تزریق اتحاد به مجموعهى جامعه. برادران، خواهران، عزیزان! امروز كشور به اتحاد كلمه خیلى نیازمند است. بنده مخالفم با سخنى و حركتى و نوشتارى كه - حتى اگر با انگیزهى درست و با انگیزهى صادقانه است - موجب شقاق و شكاف میشود؛ بنده موافق نیستم. اگر كسى نظر من را میخواهد بداند، نظر من این است كه عرض كردم. ما بایستى انسجام را ایجاد كنیم. ما بایستى تلائم را در مجموعهى این ظرفیت عظیم به وجود بیاوریم. حالا مگر نمیشود این جمعى كه شما اینجا نشستهاید به بهانههاى گوناگون به ده تا جمع تقسیم كرد؟ راحت میشود؛ كسانى كه رنگ لباسشان این است، كسانى كه سنشان این است، كسانى كه اهل فلان نقطهى كشورند؛ میشود جدا كرد؛ میشود دیواركشى كرد. هنر انقلاب این بود كه آمد دیوارها را از وسط برداشت. ما توى خانههاى كوچك كوچك، با دیوارهاى بلند زندگى میكردیم و از هم خبر نداشتیم؛ انقلاب آمد این دیوارها را برداشت و این خانههاى كوچك را تبدیل كرد به یك عرصهى وسیع؛ عرصهى ملت ایران؛ ملت انقلابى. دانشجومان با طلبه بد بود؛ طلبهمان با دانشجو بد بود؛ استادمان با بازارى بد بود؛ بازارىمان با كشاورز بد بود؛ بین خودمان دیواركشى كرده بودیم. انقلاب آمد این دیوارها را برداشت. ما حالا باز دوباره بیائیم دیواركشى كنیم؟! آن هم دیوارهاى نادرست و ناحق. نه، مبانى روشن است؛ اصول روشن است؛ جهت روشن است. هر كى در این جهت با این مبانى دارد حركت میكند، جزو مجموعه است. این را توجه داشته باشید.
من بارها گفتهام: ظلم نكنیم. این هم یكى از آن اساسىترین كارهاست. ظلم چیز بدى و چیز خطرناكى است. ظلم فقط این نیست كه آدم توى خیابان به یكى كشیده بزند. گاهى یك كلمهى نابجا علیه یك كسى كه مستحقش نیست، یك نوشتهى نابجا، یك حركت نابجا، ظلم محسوب میشود. این طهارت دل را و طهارت عمل را خیلى بایستى ملاحظه كرد.
پیشنهادهای روزانه
ما
صفحات جانبی
کلمات زندهگی
آمار سایت
بازدیدهای امروز سایت : نفر
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پروندهها
صفِ نعال/ پیرامون قالبهای نشر تمدّن
ارسال در تاریخ دوشنبه 18 مرداد 1389 توسط سیدحسین مرکّبی (پسر)
مطلبی
از آقای سیّد علی إبراهیمی که از نزدیکان است. ویراستاریاش با من بود که
البته به واسطهی نثر ثقیل و جملات بی سر و تهش (که در این زمینه متأسّفانه بنده استاد ایشان محسوب میشوم!) توفیقی حاصل نشد! به هر صورت این متن به موضوع
مهمّ و جالبی إشاره دارد. و ضمنا کمی پیشتر نیز در سایت آقای أمیرخانی با
إضافاتی که به خودشان -آقایان أمیرخانی و إبراهیمی- مربوط میشود،
منتشر شدهبود.ادامهی مطلب
طبقه بندی: مقالات،
مرتبط...:
رضا امیرخانی: صفِ نعال/ مطلبی در پاسخ به خداوندِ موهومِ ارمیا، از جنابِ سیدعلی ابراهیمی،
دو طرح برای شعبان
ارسال در تاریخ چهارشنبه 30 تیر 1389 توسط سیدحسین مرکّبی (پسر)
از کوچهی شهید دامنافشار
ارسال در تاریخ سه شنبه 18 خرداد 1389 توسط سیدحسین مرکّبی (پسر)
برای تمییز میانِ ذَهَب و ذِهاب هم که شده یا بیریائش، بیحوصلهگی
پیادهروی تا میدانِ ونک با این که سر پایینی هم هست از این طرف، تصمیم
میگیرم اتوبوس سوار شوم و دو ضلع مغفولِ مربّع فرضی در نقشه را با وسائلی
متفاوت بپیمایم! وقتی میروم مجتمع پایتخت حالم گرفتهاست. میروی و از
سرِ ناچاری دستی به چرخ إقتصادِ زندهگیِ آمریکاییهای نهچندان
علیهمالسلام میرسانی و باز میگردی. تا میدانِ ونک نمیروم. همان رو به
رو کمی به نقّاشیِ دیواریِ غلطانداز و بسیار زیبایِ إیوانِ یک عمارتِ
قدیمی خیره میشوم، و بعد هم سوارِ اتوبوسهایِ ولیّعصر...ادامهی مطلب
طبقه بندی: روزنوشتها،
حکایت خورشید و شب
ارسال در تاریخ شنبه 25 اردیبهشت 1389 توسط سیدحسین مرکّبی (پسر)
بسم الله الرّحمن الرّحیماین مقالکی بود که نوشتیم با دوستان تا نمره بگیریم از معلّم زبان و ادبیّات فارسیمان در سال دوّم دبیرستان! که به یاد ندارم ایشان نمره داد یا نه امّا خوب به یاد دارم هیچ گاه به اصرار ما بر خواندن این مقاله -که آن موقع در چهار صفحه ی یک رو چاپ کرده بودیم- پاسخ نداد. آخر یک بار پرسیده بود که شما این را در چند ساعت نوشتید و جواب شنیده بود:«دو ساعت.» و گفت:«مقاله ای که در دو ساعت نوشته شود مقاله نیست.» و نخواند که نخواند.
یا من لا تبخله الحاح الملحین...
(طرح تصویر: سعید بهداد)
ادامهى مطلب
مرتبط...:
آغاز خمینی...،
کتابی پر از زندگی!،
عراق عبرتی نزدیک ...
ارسال در تاریخ شنبه 24 بهمن 1388 توسط سید محمّد صادق مرکّبی (پدر)
اگر تا ظهر بتوانی از مرز عبور
کنی، نماز مغرب را میتوانی در حرم حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به
جماعت بخوانی، اگر کمی هم دیر برسی مشکلی ندارد، نماز جماعتهای متعددی تا
نیمساعت بعد از اذان تشکیل میشود و حسابی حق انتخاب داری...
ادامهی مطلب
طبقه بندی: سفرنوشتهها،
بابانظر/ خاطرات شفوی شهید محمد حسن نظرنژاد- سید حسین بیضایی
ارسال در تاریخ سه شنبه 1 دی 1388 توسط سیدحسین مرکّبی (پسر)

«من بیسیمچیِ این بودم.»، «بیسیمچیِ این بودم.»، «بیسیمچیِ این هم بودم.»، و آن آخری خودِ «بابانظر» بود!...
ادامهی مطلب
طبقه بندی: كتب،
برچسب ها: دفاع مقدّس،
مرتبط...:
خرید تلفنی كتاب،
... ماندهام/ یادداشتی از مکه – 20
ارسال در تاریخ شنبه 14 آذر 1388 توسط سید محمّد صادق مرکّبی (پدر)
امشب شب آخر من است و من ماندهام که با چی باید وداع کنم؟! با خدا؟ با خانهاش؟ با مکه؟ با زائران؟
ادامهی مطلب
طبقه بندی: سفرنوشتهها، حجِّ ۸۸،
برچسب ها: حج،
Seat Free!/ یادداشتی از جده – 21
ارسال در تاریخ شنبه 14 آذر 1388 توسط سید محمّد صادق مرکّبی (پدر)
ناجالبتر از همه اینکه هیچ یک از امکانات معمول فرودگاهی دنیا هم در اینجا در اختیار نیست، حتی از گذاشتن صندلی هم در اینجا دریغ شده است و همهچیز کاملاً بدوی است!
حج
طبقه بندی: سفرنوشتهها، حجِّ ۸۸،
تبلیغات 






